خوابیدی بدون لالایی قصه
بخواب آسوده بخواب بی درد وغصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلهای حصرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرهات رو نمی سوزونه
جای سنگینی باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی وآدمکها رو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو..... تو جنگل نمی تونستی بمونی
رفتی وبردی دلو به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم می بینمت یه رو ز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره
بخواب آسوده بخواب بی درد وغصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلهای حصرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرهات رو نمی سوزونه
جای سنگینی باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی وآدمکها رو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو..... تو جنگل نمی تونستی بمونی
رفتی وبردی دلو به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم می بینمت یه رو ز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره
+ نوشته شده توسط نسترن در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت
23:38 |


